تبليغاتX
اعتماد نکن به حرف های قشنگ و عاشقونه.... اعتماد نکن به اونکه، میگه منتظر می مونه..... ....... ....انتظار نداشته باش که، تنها با تو باشه و بس ..... شک نکن، تو مطمین باش، با کسهای دیگه هم هست...... ...... ...هر چی که داری تو سینه رو نکن،نگو که اینه.... ...... ....برای گفتن رازت،لب های اون در کمینه ...... به خنده هاش دل نبازی،تو با گریه هاش نسازی...... ...... ....اینا همش یه فریبه، که تو رو بگیره بازی..... ...... ...مواظب باش که نریزی، اشک رو شونه ظریفش..... ...... مطمین باش که با احساس، هیچ وقت نمیشی حریفش..... ... حیف اون عشقی که من بهت دادم امانت
بدون به دلم تنهایی رو میدم عادت

در سکوت این شب بی ستاره

در میان تمنای دیدگانم

پی چاره ای می گردم

تا ماه اشکهایم را نبیند

لرزش نا خواسته چشمانم

دلم را به گریه وا می دارد

صدای اعتراض ماه بلند می شود

گویی تنها اوست که قصه تکراری چشمانم را می بیند

آری... قصه ای تلخ در اعماق این دنیای شیرین

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 9:36  توسط جاوید  | 

۲  سال پیش تو همین روز عاشقت شدم...اما حیف که از عشقت سوختم و تباه شدم

 

توی این غربت بی رنگ

تک و تنها سرد و خسته

حسرت و غربت و دوری

قلب مهتاب رو شکسته

روی خاطرات دیروز

حلقه زد شب و سیاهی

واسه برگشتنت انگار

به دلم نمونده راهی

چه روزهایی که به یادت

گم شدم توی خیالم

حالا تو خیال سردم

از تو هیچ یادی ندارم

چی بگم؟منو شکستی

رفتی بایه عشق تازه

دلمو  وجودمو  حسمو

شکستی

                               «فرخ»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 9:11  توسط جاوید  | 

الان دو ساله که با خودم فکر میکنم

به اون روزها...

وقتی یادشون می افتم

خودمو نفرین میکنم

که چرا خیلی ساده دلمو دستت سپردم

تو که می دونستی من به خاطرت می ٌمردم

اما نمی دونستم یه روز دلمو میشکنی و میری

بعد 2 سال تازه فهمیدم که از عشقم سیری

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 9:2  توسط جاوید  | 

آرزوت بود رفتنم رو ببینی

آرزوم بود لحظه ای بدی نبینی

تو که دلت یه جای دیگه گیره

چرا میگی از عاشقی سیره؟

باشه،تقصیر منه که عاشقت شدم

توی تنهاییت نزدیگ تر از رگت شدم

خداحافظ نازنین،الهی تنها نمونی

اما بدون همیشه تو حسرت عشقم می مونی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 9:56  توسط جاوید  | 

تو رو خدا ولم كن بذار تو حال خودم بميرم

نمي خوام از عشق تو بي معرفت تباه بشم و بميرم

خط و نشون كشيدم روي قلبم كه ديگه عاشق نشم

تا زنده ام از عشق هيچكي ديوونه و مست نشم

مني كه با يه نگاهت زندگيم رو پاي عشقت باختم

هنوزم كه هنوزه اين دل تنها و متروك رو نساختم

امروز نوشتم عشق و دورش يه خط سياه كشيدم

حالا كه طعم تلخ عشق رو چشيدم

اونقدر ميرم تا بدونم به بي كسي رسيدم

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 10:19  توسط جاوید  | 

تمومش كن اي ستاره

                             ميدونم فردا دوباره

                                                     واسه من غصه مي ياره

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 8:53  توسط جاوید  | 

ميرم از ياد تو و اون نگاه تو

دور مي شم و پر مي كشم از چشماي تو

ولي يه چيزي رو ندونستم

كه از شكستن دلم چي نصيب تو ميشه؟

حالا كه كار از كار گذشته

هر چي مي خواد بذار بشه

قبل رفتنم مي خوام يه چيزي رو بدوني

از خدا خواسته بودم كه هيچ وقت تنها نموني

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 10:18  توسط جاوید  | 

اوني كه مي خواستمش

نخواست كه با من بمونه

داره واسه اين دل ديوونه

قصه جدايي رو مي خونه

خوش به حالش

دل اون پر ستاره هست

دل من عاشق پاره پاره هست

خوش به حالم

تنهاي تنهام

منتظر طلوع فردام

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 9:50  توسط جاوید  | 

منتظرم نباش،برگشتنم محاله

اگه تو شيب جاده منو ديدي

بدون سرابه

از نگاهت مي خونم،پشيموني

خودت خواستي كه با من نموني

حالا فهميدم نيومده به تو مهربوني

منم مي مونم ،همون عاشق آسموني

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 15:42  توسط جاوید  | 

خواستی عاشقم کنی.گفتم محاله

دیدنم واست.مثل یه خوابه

همه نقشه هات.نقش بر آب

می دونم دوست داشتنت

مثل سرابه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 19:35  توسط جاوید  | 

من كه بدي نكردم

به دلت بي وفايي نكردم

كاشكي مي كردي با دلم نامردي

اما تو بدتر كردي

دلمو به زنجير كشيدي

تو اين سراي غربت

عكس دلمو

تو زنجير كشيدي

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 11:4  توسط جاوید  | 

 

چيه؟چي شده؟

زانوي غم بغل گرفتي

خودت خواستي

دلمو از دلت گرفتي

حالا پشيموني؟

تنهايي؟

بي ياري؟

حقته اي بي معرفت

كم گذاشتم از صداقت؟

نداشتي...

حيف نداشتي

لياقت اين رفاقت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 10:24  توسط جاوید  | 

من ِِ ساده رو باش عاشقت شده بودم

تو دلم واست يه قصر شيشه اي ساخته بودم

يادته ميگفتي برات ميميرم

اما من جاي تو مردم

تو رو با عكسي كه داشتم

به دست خدا سپردم

نمي دونم حالا پاي كي نشستي

با عشق كي مستي

ولي يادت باشه عزيز

اين دل ديوونه

به ياد تو بي مرام مي مونه

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 14:33  توسط جاوید  | 

بعضي وقت ها...

تو دل عاشقا

گم ميشه ثانيه ها

همه تو فكر خودشونن

حتي تنها موندن جاده ها

تو اين شب بي نشون

هيچ نگاهي به من نيست

جز چشمك ماه و ستاره ها

قصه من و تنهايي

مي مونه تا ابد يه جايي

خدا و دنياش از عاشقاش خبر نداره

ميگن اشكالي نداره

تنهايي يه باره

ولي حيف نمي دونن

بي كسي واسم كوله باره

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 14:32  توسط جاوید  | 

یکی مثل خودم

 

يكي از اون ور دنيا

داره مي ياد تك و تنها

يكي مثل شاپرك ها

مي خونه واسه فردا

تا كه آروم بگيره دل ديوونه

با اين كه مي دونه

غصه و غم باهاش مي مونه

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 14:31  توسط جاوید  | 

گفتي برو از پيشم

مي خوام كم بشه شرت

گفتم ميرم ويه روزي مي ياي

كه خيلي رو سياهي

دختر، ميگم بازيچه نيستم

كه فردا منو بخواي

خيلي خوشگلي،نازي منم خوب دادي بازي

راضي به مرگم هم باشي

آخرشم تو مي بازي

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 10:4  توسط جاوید  | 

مثل هميشه ، مثل هر روز خدا

من و تو بايد بمونیم باز جدا

داد مي زنم ، دوباره فرياد مي زنم

دوستت دارم

دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:10  توسط جاوید  | 

سلام.خیلی از خوانندگان این وبلاگ تو قسمت نظرات میگن که مطالب و شعرهام خیلی سرد و نا امید کننده هست...خوب منم دلیل دارم...(شعر قصه عشق خودم)

 

گفتم تا عاشقت بشم، بهتره از تنهایی

گفتی دوستت دارم، خواب واسم جدایی

گفتم تنهام نذاری، من که بی کسم

گفتی عاشقتم تا همیشه، تویی تنها کسم

گفتم دلم میشکنه، ببیمنت با یار دیگه

گفتی توتنها یارمی، من ندارم یار دیگه

گفتم...

گفتی خسته شدم از عشقت می خوام برم

با رفتن تو بی مرام خط کشیدم دور همه

آخه درد و غصه هام کمه؟

با معرفت می خواستی زجرم بدی؟

گفتی بهم خودت خواستی

میخواستی دل بهم ندی...

خواستم و خواستم تا تو بی کسی شکستم

تا همیشه پای تنهایی نشستم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 9:36  توسط جاوید  | 

یکی از عاشقا کم میشه

دل کسی براش تنگ نمیشه

همه به دلش میزنن یه تیشه

از رفتن اون دل شکسته

شیشه های انتظار نشکسته

شهر آرزوهاش خیلی بی صداست

هزار تا درد و رنج پشت این نگاست

بدجوری دلش خشک شده از بی وفایی

بهشت هم بره،نداره واسش صفایی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 22:0  توسط جاوید  | 

گله دارم از خداوند آسمونی

که چرا دورِاز من مهربونی؟

چقدر چشم انتظاری؟

چه پاییزی و بهاری؟

به این سردر گریبون

میگی طاقت نداری

چه روز و روزگاری؟

سر کارم می زاری

خلاصم کن از این عشق

اسموشو پیشم نیاری

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 21:57  توسط جاوید  | 

سرور قصر قشنگم

                        فقط تو جا داری توی قلبم

                                                           واست میمیره دل تنگم

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 9:22  توسط جاوید  | 

ّّّّواسه هرچی بی معرفته

بهش بگین اینو بدونه

که دیگه دوستش ندارم

از اون نگاه فریبش

زیر چوب دارم

بهش بگین تحملم تموم شده

از لجبازیش با عشقم

دلم دیگه سیر شده

حالا که مزه کردی عشق رو

برو تا بچشی

تلخیش رو

سردیش رو

برو تا بدونی...

دلی واست تنگ نمیشه

تو بازی شطرنج عشق

محرت کیشه!

واسه همیشه کیشه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 8:52  توسط جاوید  | 

این شعرو گفتم واسه دل تنهام

 

آخه ای دل،دردت چیه؟

اون که تنهات گذاشت و رفت کیه؟

چرا اینقدر مثل شب تاریک و سردی

بابا ولش کن این عشق رو، تو مردی

اون که تو رو دوست نداشته

لیاقت این اشکارو داشته؟

کم خوبی کردی بهش ؟

صداقت این عشق رو نداشته

آخه بسه چقدر گریه و زاری؟

مگه عیبه نداشته باشی یاری؟

تنهایی مال عاشقاست

کی میگه ناسزاست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 18:13  توسط جاوید  | 

این سرنوشته

 

                    که واسم نوشته

 

                                                    عاشقی برام زشته

تنهایی برام بهشته

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 8:39  توسط جاوید  | 

بر سنگ مزارم بنویسد آشفته دلی بود در این خلوت خاموش او زاده

غم بود زه غمهای جهان گشته فراموش


دوستي با هركه كردم زد به قلبم خنجري عاشقي با هر كه كردم

شد نصيب ديگري


بر دریچه قلبم نوشتم ورود ممنوع تو امدی و گفتی بیسوادام


از تقسيم ناعادلانه عشق سهم من نگاهي بود كه از لابه لاي در هر روز به بهانه اي مي تراويد


عشق ایستادن زیر باران وخیس شدن با هم نیست عشق آن است

برای دیگری چتری باشی واو هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 22:54  توسط جاوید  | 

 

امشب دلم بدجوری تنگه

انگار غریبه با ماه و ستاره

مثل بقیه شبها نیست

همه جا واسم تاریک و تاره

تو غربت این شبهام

تپ تپ قلبم واسه یه یاره

دلم واسه رهاییش

همش میره تو فکر یه چاره

درد و غصه واسم

می مونه،مثل یه کوله باره


ببار بارون ببار امشب

صدام امشب هم صداتِ

شریک درد و غم هاتِ

چشم گریون من امشب

ببار بارون ببار...ببار

امشب

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 17:41  توسط جاوید  | 

دوتا عکس خوشگل از بنیامین بهادری خواننده محبوبم


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 21:26  توسط جاوید  | 

صدای تپ تپ قلبم شنیدنیست

گریه و زاریم امشب دیدنیست

درد و غصه تو دلم ماندنیست

از غم عشقت این درد کشیدنیست

قصه عشق من خوندنیست

قصه عشق من...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 9:34  توسط جاوید  | 

"این شعرو خودم گفتم و تقدیمش میکنم به تک پرنده قلبم که پر کشید و رفت"

پس آرزو های دلم چی میشه؟

دل خسته و در به درم

از عشقت داره پیر میشه

نامردی تو واسه من

بدتر از درد یه نیشه

نمیدونم چرا چشمام

از گریه کردن خسته نمیشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 9:19  توسط جاوید  | 

<<<گوشه ای از نامهُ دلم به خدا>>>

 

خدایا!

 

تا زنده ام عاشقم مکن

 

طعم تلخش را یک بار چشیده ام،کامم را تلخ مکن

 

پروردگارا

 

کسی را عاشقم مکن،تا زنده ام ، کسی را دیووانه ام مکن

 

خداوندا

 

عشق را از من بران،تنهایی دوست من است از من جدایش مکن

 

بگذار با تنهایی هایم دوست باشم،تا معشوقم بداند عاشقی دارم

 

تا دل به من نبندد

 

دوستت دارم تنهایی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 17:39  توسط جاوید  | 

 

This Template Designed By Theme.blogfa.Com And javid ghavidel